تبليغاتX
*بنفشه بانو و دوست جونش*

*بنفشه بانو و دوست جونش*

بودنت را مي نويسم تا هرگز فراموش نكنم بي تابي لحظه هاي عاشقانه ام را

سلام دوستاي نازم

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

دلم براتون اندازه چي بگم شده بود كه باور كنين

دلم خيلي تنگ بود براتون

سرعتم خيلي كم.نمي تونم صفحه هاتون رو باز كنم!!!

شب مي يام و براتون تعريف مي كنم همه چيز رو

شيرين چي شده عزيز دلم؟ كامنتت آوار شد رو سرم.نم يتونم باز كنم وبت رو

دارم از نگراني مي ميرم خانومي

مي يام.شي حتما مي يام


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 13:5  توسط بنفشه بانو  | 

جوجو مهلبون مي نويسد!


سهلام

يه سلام پر پر از عشق براي تو بهترينم.يه سلام پر پر دوستي براي شما دوستاي خوبم

اين روزا يه حس خوب رو تجربه ميكنم.يه خواستن جديد.نه.جديد نه.شديد

يه حس عاشقانه لطيف كه داره دوباره ريشه ميزنه تو جونم.ميدوني محمدم من دوست دارم به اندازه تك تك

ثانيه هاي اين يك سال و اندي

يادته اون اوايل چه قدر دعوا مي كرديم باهم.بيشتر بحث مي كرديم البته تا دعوا

من قهر مي كردم.داد م يزدم.تو هم داد ميزدي اما اون موقع هم يه حسي تو صدات بود.يه اصرار.يه خواستن

تو هر كاري كردي و مي كني كه اين رابطه تداوم داشته باشه

خيييييييييييييييييييييييييييللللللللللللللللللللللللللللييييييييييييييييييييييييييييييييييي عاشقم

هيچ كس جز تو نم يتونه الان بفهمه اين حس منو

دلم برات آغوشت تنگ محمد.براي دستات.حتي براي دستاي خودم وقتي تو دستاي تو _ وقتي هر چند ثانيه

يه بار دستمو مي بردي نزديك لبات و مي بوسيشون.وقتي گوشه چشمي نگام مي كني

وقتي هر چي ميگم به شيطنت ميگي جووووووووووووووووووون

دلم واسه اون لحظه ها پر ميكشه كه جلوي آيينه به خودم نگاه مي كنم قبل اومدنت

چه قدرعاشقتم وقتي هميشه تميز و شيك و مرتب و خووووووووووووووووش بو مي ياي پيشم

مي دوني مماخ من چه قدر حساس!!!

ديروز كه هواي اينجا ابري و بود نسيم همه تنم رو زنده مي كرد.تو حياط.فرش پهن كردم و دراز كشيدم.ساعت

2 بود و مدام مي ديدمت رو ابرا!! نمي دونم چرا همش جلوي چشمام بودي.

16 ارديبهشت عروسي داريم تهران.شايد بيام و اگه بيام اينبار نميشه محمدم رو ببينم.غصه مي خورم

البته ميدونم محمد واسه چند دقيقه هم كه شده مياد كه ببينيم همديگرو.ميدونه خانوميش كلي غصه مي خوره

با محمد كلي حرف زديم و بعدش من كلي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه واقعا حق با اونه

اخلاق بدي دارم.وقتي از چيزي ناراحتم حرف نميزنم.سكوت مي كنم تو دلم مي مونه و موقع عصبانيت يهووو

همش ميريزه بيرون و خوب در اين جور شرايط حرفا خيلي بد تر هم ميشن ديگه!

محمدم ناراحت بود از اينكه من موقع عصبانيت حرفا بد بد ميزنم!!!فحش نميدم كه اين جوري نگا ميگني دختر

!! دلخوري هام رو بد ميگم. اما خودائيش محمد اصلا اين جوري نيست

من از همين جا اعلام مي كنم.به تو جيگرمم كه از سركار بياي يعني امشب به تو هم اعلام مي كنم كه همون

وقتي كه ناراحت شدم.آروم مثل يه جوجو مهربون حرفم رو بزنم و نزارم تو دلم بمونه اين دلخوري ها

براي تو بهترينم

مرد هميشه عاشقم .بهت افتخار مي كنم به خاطر صبوريت.مهربونيات.

دوست دارم به خاطر اينكه لايق دوست داشتن من هستي

و مي خوام بدوني من محمد رو مي خوام با همه خصوصياتش

مي خوام محمد بموني.خود خودت باشي

خوشحالم كه دوباره تاتر ميري.خوشحالم كه م يخوني و مي نويسي

اميدوارم اون مشكلات حل بشه و فكرت دوباره رها و آزاد بشه

مي خوام كنارهم باشيم.مال هم اما براي خودمون هم باشيم

تو رو رها م يخوام و دربند!!!!!! مي دوني كه چي مي گم

عمرم.نفسم.عشقمي تازشم پيشوووووووووووووووووووووو منم هستي

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 13:35  توسط بنفشه بانو  | 

براي مرد عاشق و خاموشم


ديروز قبض تلفن 50 هزار تومني رو من دادم كه حالم جا بياد انقدر تو نت نيام

يعني پولي كه كنار گذاشته بودم تا ست حلقه نقره اي كه ديده بودم رو بخرم!!

و محروم شدم از اينكه نت بيام اما الان تقريبا يواشكي اومدم بنويسم و برم


حس عجيبي داشتم وقتي ديدم برام نوشتي.حسي مثل ذوق بچگي كه توش يه دلهره اي هم داره

تو ديروز سرت درد مي كرد.تمام مدت پيشوي ناز من بودي و من مدام لوست كردم.خواستم زودتر بياي خونه

 و امدي .يك ساعت تلفني حرف زديم باهم.پر عشق.پر خواستن اما نگفتي اين جا رو خوندي

راستش فكر مي كردم ديگه نمي توني بياي اينجا رو بخوني

محمدم خوشحالم كه اومدي و نوشتي.گرچه بغض و غم و شايد حسرتي توي نوشته هات بود چون بهتر از هر

كسي مي شناسمت اما خوشحال شدم كه نوشتي

نوشتن من و تو رو بهم رسوند.حرفايي كه هيچ كس جز تو نشنيد

اينجا رو خيلي ها مي خونن اما حرف هايي هست كه فقط تو مي توني بخوني و بفهميشون

حرفايي كه من نميتونم به زبون بيارم.عزيزكم.محمدم من تمام سعي تو رو مي بينم براي اينكه من زندگي رو

شروع كنم كه لايقش هستم

اما مني كه كنارت نيستم تا چشمات رو ببينم و فقط صدا بين ماست با صدات بهم بفهمون كه نم يخواي برم

حالا مي فهمم معني اس هاي عاشقانه ديشب رو كه دلم رو مي لرزوند



چه قدر عاشق اين مردي هستم كه دوست جون اسمش و برام اين كامنت ها رو گذاشته.بزار عاشق بمونم



من ديگه خيلي نمي تونم بيام نت.اما مطمئن باشين هر جوري كه شده مي خونمتون!!! نگرانم نشيد

شيرين جونم قربونت برم.من خوبم.روابط خوبه.همه چيز خوبه تو هم دوست خوب مني.بوووووووووووووووووس




+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:58  توسط بنفشه بانو  | 

خواسگاري فرت!


وقتي كامنتام رو خوندم يه كم از دست عسلي ناراحت شدم(قربونت برم من خانومي) اما بعدش يادم افتاد كه

خودمم مري رو دعوا كرده بودم.يه لبخند قشنگ كنج لبم نشست

عسلي جونم من به خاطر فرار از دلبستگي هام يا اينكه بيان و بهونه بيارم قبول نكردم.براي آرامش بابا و اينكه به

خودم فرصت بدم براي آشنايي و شايد واقعا پسنديدم!!

پ پ جونم مثل خواهر بزرگم حرف ميزني.عاشقتم.بووووووووووووس

بابا گفت 10 شب مي يان چون تا يه ساعت قبلش سر كارن(گفتم كه مغازه دار) و اين از نظر من يه نكته منفي بود

به نظرم براي كار به اين مهمي مي تونستن يه روز زودتر تشريفشون رو ببرن خونه

اما خوب سعي كردم قضاوت نكنم. ده دقيقه به 10 زنگ خونه زده شد و من رفتم تو حال كوچيكه پشت پاسيو تا ببينمش كه نديدمش!!!!!

داداش و زن داداشي پذيرايي مي كردن و نوبت بنده كه رسيد داداشيم اومد چايي ريخت!! داد دستم كه ببر

چشمتون روز بد نبينه يعني من تا اين پسر رو ديدم مردم. يعني دقيقا همون مدلي بود كه من متنفرمممممممممممم

اما بازم به روي مباركم نياوردم.پدر گراميشون هم از اولي كه نشستن شروع كردن از املاكشون گفتن

خوب خدائيش پولدارن.يعني شده زمين خوار!!!!!1 از بس زمين.مغازه و خونه دارن.باباي منم سكوت كرده بود

و با دقت نگاهش مي كرد.وگاهي يه پوزخند!!

تو اين حوالي مامان آقا پسر اجازه خواستن كه بريم ما با هم حرف بزنيم.به بابا اشاره كردم نم يخوام.اماديدم

چه بهتر خودم خيلي شيك حلش مي كنم رفتيم تو اطاق من و شروع كرديم

آدم به اين كوته فكريو  مسخره اي نديده بودم .مي گه چرا درس م يخونين؟ چرا چادر نم يپوشي؟ چرا آرايش مي كني؟

آخه پسر مسخره مگه چه كاره مني كه اين جوري حرف ميزني با من هان؟

يه جا بهم گفت :(تو) .منم گفتم تو نه شما بهتر جلسه اول زياد خودموني نشيم در شان هيچ كدوممنون نيست

ميگه مي خوام زنم تو خونه باشه.غذاي فست فودي دوس ندارم. در يك كلام مرد قدرت خونه اس

همين جوري به من اينا رو گفت

فكر كرده بود چون پول داره .............

منم خيلي راحت گفتم: شما الان براي ازدواج آمادگي ندارين.چون افكارتون خام و پوچ و غير منطقي

و بهتون توصيه مي كنم حتما سراغ دخترايي بريد كه زندگيشون خلاصه ميشه با آشپزخونه و اطاق خواب

همون موقع هم بهش گفتم ديدگاه من و شما از زندگي خيلي متفاوت

و كاتش كردم.

بهم ميگه اين كتابا مال شماست

من:بله من كتاب خيلي دوس دارم

اون: كتاب فايده اي نداره جز گذروندن وقت و اينكه بعضي ها الكي كتاب مي چينن تو كتابخونشون براي قشنگي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اون: چرا انقدر عروسك تو اطاقتون

من: چون دوس دارم.روحياتم اين جوريه

اون: بايد مثل يه خانوم رفتار كني

من: يه نگاه شيطاني كشنده و سكوت اون

حالم ازش بهم خورد.مردي به  اين كوته فكري.مي گه من تمام رفتاراي خانومم رو انتخاب مي كنم چون مردم!!!

و هر جا بخوام محدودش م يكنم!!!!!

مي گم منطق رو مي شناسي.ميگه اين چيزا تو زندگي واقعي نقش نداره!!!!!!!!

داداشيم خيلي ناراحت بود.مي گفت خوشم نمياد ازشون.آداماي فخر فروش و پر تكبري هستن

خوب نگاه كن.دقت كن به حرف زدنش .بزار بيشتر اون حرف بزنه و منم اين كار رو كردم

بهم گفت: اگه حرفي زد يا سوالي پرسيد كه بهت برخورد خيلي محكم جوابش رو بده و منم دادم

ناراحت نيستم از اومدنشون

يه چيز خيلي خوبي در مكورد خودم متوجه شدم اينه كه چه قدر بزرگ شدم.دقيق شدم به رفتار آدماونكته سنج شدم

خوشحالم.تجربه بود

دوستون دارم دوستاي ماهم

آلما جونم ببخش كه برات كامنت نمي زارم خانومي

به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نم يتونم

ولي هميشه م يخونمت


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 12:39  توسط بنفشه بانو  | 

مي ياد.خواستگار رو مي گم!!!!!



سلام به همه شمايي كه دوريد و نزديك!

چه قدر اين روزا احساس غرور كردم به خاطر داشتن دوستاي خوبي مثل شما

دونه دونه كامنتاتون رو صد بار خوندم و گاهي اشك ريختم.

ممنونم دوستاي گلم .مرسي شماهايي كه خصوصي نوشته بودين به خصوص تو.مي دوني كه تو رو ميگم!

مي دونين بچه ها اين روزا خيلي سخت گذشت روزايي كه فكر مي كردم اگه بيان هرگز نميتونم دوام بيارم اما اوردم!

خيلي دوس داشتم مثل خيلي از شماها لحظه به لحظه خواستگاري اومدن عشقم رو اينجا بنويسم

اينجايي كه با يه دنيا عشق ساختمش و قول داده بودم تا وقتي دخترم.باران عاشق شد نگهش دارم و تقديمش كنم به اون و عشقش تا با هم اينجا بنويسن

الان صورتم خيس اشك اما.........

فردا خواستگارم مياد.به بابا گفتم بگو بيان.البته قبلش منتفي شد و من به محمد گفتم. اما به خاطر اصرار باباي

پسر به بابا گفتم بگو بيان.فردا مي يان و من اصلا نميدونم چرا سرحال نيستم

حتي نمي دونم چي مي خوام بپوشم.من دختر ضعيفي نيستم اما محمد تا عمق وجود من نفوذ كرده شايد

به خاطراينكه خوب ميدونه چه جوري محبت كنه.دلت رو بدست بياره و .......

اين روزا اما خيلي سعي كردم منطقي باشم.يه كار خنده دار هم مي كنم وقتي اين حس ها مي يان سراغم

به خودم واين حسام ميگم: بريد اون طرف.وقت ندارم.برو بچه لوس برو.!!!!!!!!! ديوانه ام ديگه اما اينم يه روش

بچه ها كمك مي كنيد بهم بگيد چي بپوشم. نخندين اما واقعا حس ست كردن ندارم .بگيد چي مناسبتره

اينم در نظر بگيريد كه تا حالانديدمش.و هيچ شناختي ندارم از فرهنگشون(در مورد لباس پوشيدن)

يادتون نره ها

گيتي نازم ممنونم كه جواب اس هامو دادي مي دونم سر كار بودي.بوووووووووووووووووووووس

اخوي خوبم هيچ كس اينجا تورو نمي شناسه.تو برادر خوب و دلسوز مني.مرسي كه راهنماييم كردي و مرسي

گه مثل يه برادر دلسوزم.حيف كه هيچ وقت اينجارو نمي خوني!مثل يه خواهر كوچولو دوست دارم



براي خودم نوشت: دلم مي خواست اين همه روزايي كه درگيرم و پر استرس حالا كه دوري بياي و به خاطر من اينجا رو سياه كني

دلم مي خواست روز تولدم اگه دور تر بودي وسفر .اگه كادويي نبود كه مهم نيست.زنگ بزني نه اس م س بزني.دلم مي خواست مي اومدي و يه تبريك مي گفتي لا اقل اينجا.تو كه همه جا لپ تاپ؟!! همراهت هست

يا نه 5 دقيقه كافي نت كارت .

دلم مي خواست اين روزا كه دارم جدي به زندگي فكر مي كنم .مي ترسيدي از رفتنم.دلت مي گرفت .نه اينكه با عاقلانه ترين و منطقي ترين واژه هاي ممكن بهم بفهموني كه چون عاشقمي مي گي به موقعيت هام فكر كنم!!!

دلم مي خواست صبح زود اون سمند نقره اي كه عاشقشم چون منو تو رو تو خودش جا مي داد و همه جا سرك مي كشيديم رو از پاركينگ بياري بيرون و سوارش بشي و مثل اون موقععا 9.30 سركوچمون باشي.نرديك اون تلفن.تو ماشين با يه شاخه رز

دلم مي خواد اين قدر اين دل لعنتيم تو رو نخواد

دلم ميخواد فراموشم بشه همه جاهايي كه با هم رفتيم.خنده ها و دعواهامون

يه اعتراف وحشتناك.من باوردارم كه تو.محمد .دوسم داري و وقتي من.نيلوفر چيزي رو باور داشته باشم به اين

راحتي ها نم يتونم تركش كنم

دلم مي خواد ............................. اوه اين دل من چه قدر چيز ميز خواست

دلم فقط آرامش م يخواد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 19:34  توسط بنفشه بانو  | 

خواستگار


سلام بهترين دوستاي دنيا

دلم تنگ اين روزا اما زندگي خوب_

ديروز با دوستم و دوستش رفتيم دانشگاهشون.ادبيات مي خونن.يكي از استاداشون يه پسر 27 ساله اس

كه بسي مورد استقبال و توجه دانشجويانش مي باشد

مي دونين چرا؟از صبحساعت 8 تا بعد از ظهر كه اونجا بوديم اين بشر پاشو از كلاس بيرون نزاشت!!! ساعت

كلاساش كه تموم ميشد مي موند تو كلاس تا دانشجوهايي كه مشكلي دارن يا سوالي يا كاري برن پيشش

هر چند وقتم يه جلسه مي زاره با بچه هايي كه شعر ميگن

دوستم از من گفته بود.و استاد خواسته بود منو ببينه و من كارام رو براش بخونم

يه جمع15 نفره.8 تا پسر و من با يه دنيا استرس.پارسالم اين جمع رو تجربه كرده بودم اما با يه استاد مسن!

آخه شعراي من به قول هاني صحنه داره!! همتون حتما فروغ خونديد.مي دونيد كه زنانگي شعرش چه جوريه

شعراي منم اين حس زنانه بودن روداره

حالا تصور كن چون من مهمان بودم بعد از شعر استاد شروع كردم خوندن.اصلا سرم رو از رو دفترم بلند نكردم

خجالت مي كشيدم خوب.تموم كه شد يه دفعه صداي دست بلند شد و من چسبيدم به سقف!!!!!!!!1

استادشون كلي خوشش اومد و پسرا ......دخترا به جاش همه قرمز بودن!!

بچه هاي ديگه خوندن و اين استاد گرام چشم از ما بر نداشت!!و البته يكي از پسرا

كلاس كه تموم شد.استاد خواست تا بمونم.دفترم رو به امانت خواست كه بهونه آوردم چيزهايي غير شعر توش

هست كه نم يتونم بهش بدم.آدرس وبم رو خواست كه به سبك زيركانه اي ندادم!!!

قرار شد حتما بهشون سر بزنم. واينكه در آخر يه بيت عاشقانه از حافظ بدرقه راهم كردن و كارتشون و اينكه

منتظر نگاه من مي مونن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(گفته بودم تو پست قبل پسراي مردم رو از راه به در ميكنم اين بار استاد مملكت رو از راه بهدر كردم!!!)

و اون پسر تو كلاس موقعي كه م يخواستيم بيايم اومد و شمارش رو بهم داد و خواست حتما بهش زنگ بزنم

چون اولين بار كه شعر كسي رو اينجوري مي فهمه و حس م يكنه و من جز معذرت خواهي از اينكه نمي تونم

بهش زنگ بزنم كار ديگه اي نتونستم بكنم(دلم براي پسرايي كه همه رو مثل خودشون خنگول مي بينن مي سوزه)

چند روز پيش بابا يه خبر بهم داد كه روزمرو خراب كرد.پسر يكي ازدوستاي بابا كه من نديدمش و البته ايشون من

روزيارت كردن اجازه خواستن بيان خواستگاري.پسر29 سالشه.خونه داره.شغلش آزاد.مغازه داره و پسر آخر

خانواده كه باباشون بسيار اين پسر رو دوس مي داره و همه جور ساپورتش مي كنه

فوق ديپلم داره.مامان رفته بود از دور ديده بودش و از لحاظ تيپ و قيافه هم مورد پسندشون واقع شده و با يه

تحقيق معمولي معلوم شد خانواده اصيل و خوبي هستند كه تواين شهر معروف هستن تقريبا

و بابا اصرارداره كه من حتما اجازه بدم كه بيان و معتقد محمد هرگز پا جلو نمي زاره چون اون بهتر از من مردها

رو مي شناسه. ولي من با اينكه ديگه به ازدواج با محمد فكر نمي كنم يه حس بدي دارم مثل وجدان درد

خواستم عكس العمل محمدرو بدونم.ببينم حق با باباست يا من!

بهش گفتم : و اون جوابي و حرفهايي رو زد كه بابا گفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من ايمان دارم محمد دوسم داره

اما فكركنم اون دوسم داره براي دوست داشتن.نه براي

خسته ام بچه ها

كمكم كنيد .بهم بگيد چي كار كنم.برام ا زعشق نگيد.منطقي بهم كمك كنيد

خواهش مي كنم



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 10:52  توسط بنفشه بانو  | 

من!!!؟!بنفشه؟...........نيلوفر؟


يه دنيا شيطنت تو نگاهش و يه دنيا آرامش توي دستاش

سنگ صبور برا خيلي ها.از بچگي بهش گفتن: موقر باش و متين.اما........

دوست داشتنيه.با نمك.اما خيلي مغرور.نه از اون غرورايي كه حال آدمو بد مي كنه.از اونايي كه لازم يه دختر

داشته باشه

قوه تخيل خوبي داره.بهتر بگم قوه تخيل عالي داره.هميشه دوستاي زيادي دورش بودن و البته اون فقط چندتايي

رو گلچين ميكنه واسه خودش

يه تضاد تو روحياتش هست كه خودش رو هم گيج كرده

عاشق نرمي و سبكي.عاشق كودكي و سادگي.عاشق فيلم هندي!! عاشق عاشقي

بعد اون وقت عاشق فيلماي رزمي.عاشق كنگ فو اصل چيني!عاشق اون سنگيني و در عين حال لطافت 

 حركات وشو!! .يعني من موندم با اين تضاد روحي رواني شخصيتي  خودم چه كنم!!!!!!!

اين من بودم.نصفشو بقيه گفتن .نصفشو خودم!!

عاشق تجربه كردنم.سفال  و سراميك خوندم و مدرك گرفتم.طراحي لباسم رو تموم كردم.خياطي رفتم اما

دست به سوزن نمي زنم!! مي نويسم.گلسازي كه روزايي كلي طرفدار داشت رو خوب بلدم.آشپزي و شيريني

پزي مي كنم.و امسال عيد سفارش شيريني داشتم!!!!!!!!! (آخه اينجا همه براي عيد شيريني خونگي استفاده مي كنن.همه كه مي گم يعني95 درصد)

كار طراحي روي سفال رو هم انجام ميدم

يه دوره فشرده طراحي گذروندم كه چون روحيات استادم رو دوست نداشتم!! ديگه نرفتم

الان هم كه در خدمتتون هستم كشاورزي مي خونم كه عاااااااااشقققققققققشششششششممممممم

تپلم نه چاق! سبزه ام.ابروهام پيوسته و كموني.چشمام يه جوري قهوه اي .عسلي!!!!

موهام بلند و خرمايي تيره.ناخونام هميشه بلند.و هميشه هميشه آرايش دارم در حد كم و كوچولو حتي تو خونه

برام ظاهر تميز و آراسته داشتن خيلي مهم.ساده اما آراسته

كتاب رو نمي خونم مي بلعم!! شعر رو ستايش مي كنم و شاعرانگي كه سبكي از زن يا مرد بودن رو داشته باشه

مثل شعر فروغ كه هر جا بخوني زن بودنش رو لمس مي كني.و تو شعرهاي خودمم زنانگي و اين قدرت بي انتهاي زن بودن هميشه روان

گل رز سفيد رو خيلي دوس دارم.تو عروسكا خرس رو عاشقم.از يه انگشتي تا 5 متريش رو دوست دارم

و اينكه زود ناراحت ميشم.زود مي شكنم.زود مي بخشم اما اگه سرد بشم.اگه اون حرارت رو از دست بدم

به اين راحتي ها برنمي گردم جاي اولم

عاشق مرداي با قدرتم.مردي كه مدام التماس ميكنه برام هيچ ارزشي نداره

عاشق كشمكشاي عاشقانه.و يه اعتراف خوب بلدم پسراي مردم رو از راه به در كنم       چيه خوب استعداد خدا داديه!!!!!!!

و نكته مهمي كه هست اخلاقم خيلي وابسته به روحيات طرف مقابلم.اگه ناراحت باشي ناراحتم.اگه خوشحال خوشحالم

مهلبوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم.    

عاشق پياده روي ام بخصوص زير بارون.امكان نداره بارون بياد و صورتم خيس بارون نشه

معتقدم تو يه رابطه .بايد نرم بود.قابل انعطاف.بايد با وسواس انتخاب كرد.آهسته بايد جلو بري و اعتماد داشته باشي اما نه تمام و كمال .بايد جايي براي خطاي  طرف مقابلت بزاري

و دوست ندارم پسرهايي رو كه تا چيزي ازشون مي پرسي ميگن: پس تو به من اعتماد نداري! از من به شما

نصيحت به اين پسرهاي جينگيلي اعتماد نكنين

چه قدر حرف زدم

ببخشيد

شايد اين پست بعدانوشت داشت 

و يه چيزي من زنم .زن باشيد با همه وجود تا ببنيد كائنات هم به حرمت لطافت وجودتون نرم و روان آواي خوبي

رو به طرفتون هدايت مي كنن




+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 14:26  توسط بنفشه بانو  | 

شاد و خندانم



شلام شلام صد تا شلام لا لاي لاي لاي!!!!!!!!!!

خوب سلام ديگه

الان معلوم من حالم وحشتناك خوب؟  

اين چند روز كلييييييييييييييييييي حال و حول كرديم! سيزده بدر رفتيم رويان.يه روستا نزديك شهر

خيلييييييييي خوشمل بود.همه كوچه باغ هاش رو قدم زدم و چند تا شعر گفتم

عكساي خوشمل انداختم.يه درخت سنجد گنده بود رفتم روش خوابيدم مثل پيشو ها بعد ازم عكس انداختن!!

انقده عاشق اون عكسمم روزي 20 بار نيگاش مي كنم(بنفشه خود شيفته)   

اما كامي ويروس گرفته تا درستش نكنم نمي تونم براتون عكس بزارم  

14 هم با هاني زديم بيرون البته تو شهر اما نزديكاي كوه و كلي راه رفتيم.بعدشم اومديم كلي لباس عقد و

عروسي و سفره عقد ديديم برا هاني

شايد و به احتمال خيلي خيلي زياد به خواستگارش جواب مثبت ميده و علوسسسسس مي شه.جانم.نازي

و ديگه اينكه اين شيمك من تو عيد رسيد دم زانوهام!!!!!!!  حالا نه اونقدر. ولي گنده شد


گيتي جونم.كامنتت پر انرژي بود خانومي.مرسي عزيزكم.گاهي فكر مي كنم واقعا سختم و سنگ .اما خوب

من اين مدلي بيدم ديگه.

مهم اينه كه بنده خوششششششششششششششحال و شااااااااااااااااااااااد و خندانمممممممممممممم

قدر دنياااااااااااااااااااااااا رو مي دانمممممممممممممممممممممم

بچه ها يه چيز خيلي مهم.همه مي دونيم مهم اما يادمون ميره

يه بار اين فرصت زندگي كردن وشاد بودن رو داريم.كاش واقعا زندگي كنيم

از خوشي ها كه لذت مي بريم.تو نا خوشي ها شكر كنيم و صبر تا بعدش دوباره اون لذت بياد سراغمون

هيچ كسي و هيچ چيزي ارزش نداره كه روزات رو بهخاطرش از دست بدي بي لذت

دوستون دارم

به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا .دوستون داارم خوب

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

           


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 12:40  توسط بنفشه بانو  | 

خارج شهر


سلام دوستاي خوبم

اين روزا سرم شلوغ بود.البته چند بار اومدم و صفحه رو باز كردم اما نشد كه بنويسم

تو اين روزا دوبار رفتيم خارج شهر كه فوق العاده خوش گذشت

امروز بيرون بوديم.محشر بود تا حالا نرفته بودم اينجا.يه روستا نزديك كوه و خارج از روستا چند تا صخره عظيم كه بايد چند تا دور بزني و يه تنگه و رودخونه و دوباره يه پيچ ديگه

يه شكاف عميق و بزرگ كه وقتي داخل ميري صداي مهيب آب يه لحظه مي ترسونت

ميري و اون ته يه آبشار فوق العاده قشنگ و بزرگ كه به فاصله چند متري آب مي ريزه روت!

عاشقش شدم. اي خدا چه عظمتي

اين آبشار اول جلوي همون شكاف بوده و به مرور زمان صخره رو تراش داده و رفته تو

همون وقتي كه اين عظمت رو از اون نرمي آب ديدم گفتم خدا كاش روحياتم مثل آب بود.اما نيست لعنتي!!!!

فكر كنم هشتم عيد بود كه رفتيم يه جاي ديگه.اسمش رو ني دونم!! اونجا هم محشر بود.يه سكوت و وقار خاصي داشت.

تازه مرغ مگس هم ديدم از نرديك يعني قشنگ جلو صورتم داشت بال بال مي زد.اندازه بند انگشتم بود!!

از 10 سالگي دارم تو اين شهرستان قشنگ و كوچيك زندگي مي كنم. نميدونم چرا هميشه دلم مي خواست

يه خونه داشتم تو يه روستا .يه باغ ميوه با پرچيناي درخت سپيدار و يه باغچه چسبيده به خونم.عاشق سبزي

كاشتنم.عاشق اون ابراي سپيد تو اون آسمون هميشه صاف روستام

امروز وقتي از اون روستاي قشنگ مي گذشتيم و دو طرفمون خون ها و زميناي كشاورزي بود من غرق روياي هميشگيم بودم!!

يعني مثل دختر بچه هاي 6 ساله مي پرم اين ور اون ور.اصلا حاضر نيستم برم اينجاها و غذاي فست فودي بخورم

آتيش روشن مي كنم و روش چايي درست مي كنم و غذا هم اونجا مي پزن برام!!آخ خدا مرسي كه دوسم داري.خدا مرسي كه دوست دارم

امروز روحم بدجوري تازه اس.فقط يه پسره بود كه دعواش كردم.دلمم خنك شد

اومده كنار آبشار راني م يخوره بعد قوطيش رو مي ندازه همون جا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم صداش كردم گفتم :خونتون چيزي ميخوري آشغالات رو ميريزي رو فرش؟؟ (با اخم گفتما) رفت قوطي رو برداشت

انداخت تو سطل زباله كه نيم متر باهاش فاصله داشت!!!!!!! جالب اينكه وقتي رفته بودم روي كوه اومده بهم شماره بده!!

يعني من هلاك اعتماد به نفس اين پسرام خووووودااااااااااااايييييييييييي

و يه چيز مهم كه مي خوام بنويسم تا فراموشم نشه

من تغيير كردم اون قدر كه خودم باورم نميشه! تصميم خودم رو گرفتم دوستاي خوبم انرژي هاي مثبتتون رو بفرستين .باشد كه كائنات ببينند و بشنوند و ياري كنند

چند تا از دوستام خصوصي كامنت گذاشته بودن كه خوب محمد كادوي تولد چي برات خريده؟!!!

دوستاي خجالتي من كه خصوصي مي پرسين!!! روز تولدم با محمد قهر بودم.محمد سفر بود و من كادويي ازش نگرفتم.و هيچ وقت هم بهش نخواهم گفت

شايد اون برام كادو خريده باشه .اما من نمي پرسم.ميدونم از شهري كه رفته بودن برام سوغاتي آورده اما

براي تولدم.. راستش خيلي ناراحت بودم اما بعد......... فراموشي چيز خوبيه


ديگه اينكه يه عالمه حرفيدم بسه ديگه

دوستون دارم و بايييييييييييييييييييييييييييييييييي.بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

شرين جون از سايتي كه گفتي نتونستم آپلود كنم.كسي اگه سايت ديگه ا داره بهم معرفي كنه




+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 19:18  توسط بنفشه بانو  | 

تفلد


امروز براي من فوق العاده ترين روز

ششمين روز از بهار 1364وقتي اولين الله اكبر اذان صبح طنين انداخت تو شهر

گريه كردم و زندگي رو با دو تا دست كوچيكم گرفتم و تا حالا رها نكردم

مغرورم و سخت به ظاهر و  دل نازك و زودرنجم به باطن

برام عشق يعني همه زندگي اماگدايي عشق نمي كنم

تا وقتي عاشقم كه عاشقم باشن.زود اعتماد مي كنم

و البته از نظر آقايون فوق العاده سنگ دلم!!!

عاشق شعرم و مي نويسم.وعاشق عروسك

زود دلم مي شكنه.اشكام سرازير ميشن اما نه پيش هر كسي


واينكه امروز تولدم.همه دارن ريز ريز يه كارايي مي كنن اما من كه نم يدونم!!!!!!!!!!

اصلا اينا بلد نيستن منو غافلگير كنن.

بعد چند روز محمدداره اس ميده.همين الان كه دارم مي نويسم اينارو دارخ اس ميده .اونم چهجوري انگاري داري

بقال سركوچتون حرف ميزني!!!!!!!!!! اما مهم نيست

مي دونين يه خصلتي كه دارم همينه. اون قدر سخت هستم كه ي هخاطر غرورم فراموش كار بشم!!!!

دارم مي سپارمش به خاطره ها.شايد سخت باشه اما مقصر خودتي محمد

تو منو اين جوري خواستي.وقتي غرور لعنتيت مي خواد حاكم دنياي من و تو باشه خوب منم دور ميشم

انقدر كه يادم ميره بودي!

مي دونم امشبم تولد فوق العاده اي در انتظارم.مثل هميشه


اين پست حتما بعدا نوشت خواهد داشت

دوستون دارم.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

بعدا نوشت: ديشب همه برام يه شب قشنگ رو ساختن.كيك خوشمزه بدون شمع!!گفتن مي خواستيم يادت

بره داري بزرگ ميشي!!!.عكس انداختيم.بوسيدنم.كادو گرفتم

ماماني برام انگشتر نقره گرفتهبود ازاين نگين ايييييييييييييييين قدر يها!!!!!!! خيلي ناز.دوسش دارم

داداشي برام گردنبند گرفته بود شكل پروانه اس

خواهري لوازم آرايش خريده بود برام

آخر شبم بردنم پياده روي نخ بستيم اومديم خونه.دلم گرفته بود بردنم بيرون تا يخ بزنم بميرم حالم خوب بشه!!!


ولي بي نهايت شب قشنگي بود.دوس دارم برم آتليه عكس بندازم.25 ساله شدم يه حس فوق العاده دارم

امسال مي خوام برام قشنننننننننننننننننننننننننننگ باشه

مرسي دوستاي نازم كه پيام دادين و تبريك گفتين

مرسي شيرين جونم كه يادم بودي

دوستون دارم

اگه يه سايت آپلود معرفي كنين از كادوهام حتما عكس م يزارم


+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 9:1  توسط بنفشه بانو  |